دفتر خاطرات

متن مرتبط با «چهار» در سایت دفتر خاطرات نوشته شده است

برگ صد و نود و چهار از کتابی که هنوز نامی ندارد...

  • نیلوبلاگ

    امروز دوشنبه 21 فروردین 1396 قبل از صبحونه نرمش هامو انجام دادم و بعدش صبحونه خوردم و بعدش نشستم پای تی وی ..بابا نیما بیدار شد و رفت دنبال کارهاش و منم رفتم پیاده روی...برگشتم و سر راه حروف اسمت رو قیممت کردم برای خریدن... اومدم و برنج گذاشتم برای نهار و بعدش هم منتظر بابا نیما موندم... بعد از نهار معده درد گرفتم شدید... چایی نبات خوردم و خوب شدم... بعدش هم کتاب خوندم و عقاید یک دلقک رو تموم کردم... برای شام رفتیم فلافل مامان جون... با نیما مسابقه گذاشتم هر کی بیشتر پر کنه نه تا گذاشته بودم و ف...

    ادامه مطلب
  • برگ صد و چهل و چهارم از کتابی که هنوز نامی ندارد...

  • نیلوبلاگ

    امروز دوشنبه 11 مرداد 1395 روز مرگی داشتیم و جواب نداد به تلفنهای مینا و مامان...قهرم با همه دنیا حالم بدو و بیشتر می خوابم...در حد رفع گرسنگی غذا درست کردم و ... امروز سه شنبه 12 مرداد 1395 تنها حرکت مثبت این روزا ورزش کردنه همین و بس بقیه روزمرگیه.... امروز چهارشنبه 13 مرداد 1395 سحر خیزانه رفتم استخر 6.30 از خونه در اومدم و کلی شنا کردم....وای که چقدر استخر خوبه.... بعدش برگشتم خونه و به کارو بارم رسیدم و نهار درست کردم...نیما هم رفت بیرون و منم کتاب خوندم و چرت زدم...نیما برگشت و نهار خوردیم...

    ادامه مطلب