دفتر خاطرات

متن مرتبط با «هشتاد» در سایت دفتر خاطرات نوشته شده است

برگ صد و هشتاد و هشت از کتابی که هنوز نامی ندارد...

  • نیلوبلاگ

    xa0 امروز شنبه 21 اسفند 1395 نهار امروز شوید پلو با ماهیچه خواهدبود و از صبح مشغولش شدم ... یه کوچولو خونه تکونی شروع کردیم یه کوچولو... نیما و بابا ب رفتن و خرت و پرتای کتابخونه رو خریدن ...سفارش دادن البته تا برش بزنن و لمینیت کنن و غروب برن بگیرن... دیروز پیاده روی نکردم امروز هم نشد... عصر خوابدیم و بیدار شدم خواستم به نیما بگم می رم پیاده روی که گفت بیرون بارون شدید میاد... بی خیال شدم و موندم خونه... بابا ب اومد با کلی ابزار برای ساخت... بعدم نیما اومد با چوبها... و مشغول شدن و طبقه بالاش ...

    ادامه مطلب
  • برگ صد و هشتاد و نه از کتابی که هنوز نامی ندارد...

  • نیلوبلاگ

    امروز پنجشنبه 26 اسفند 1395 صبح نیما رفت که جواب سونوگرافی رو به دکتر نشون بده و بعدش هم برگشت و دکتر گفته بوده خیلی خوبه 20 فروردین بریم برای معاینه...نیما برگشت و برای صبحونه حلیم خریده بود و خوردیم و بعدش هم رفتیم برای خرید دوربین... بازار چهارسوکه افتضاح بود از گرون فروشی و بعدش رفتیم سرای بزرگمهر و از اونجا خرید کردیم و برگشتیم خونه رم رو از علاالدین خریدیم... دختر ماهم اینم دوربین برای کادوی عید تو که ازت عکسهای خوشگل بگیرم نفسم... xa0اوای زندگی هر چی داریم مال توست نفسم... برای نهار شاور ...

    ادامه مطلب