
در روز جاری شنبه 21 اسفند 1395نهار در زمان حاضر شوید پلو با ماهیچه خواهدبود و از صبح مشغولش شدم ... یه کوچولو خونه تکونی شروع کار کردیم یه کوچولو... نیما و بابا ب رفتن و خرت و پرتای کتابخونه رو خریدارین ...سفارش دادن البته تا برش بزنن و لمینیت کنن و غروب برن بگیرن... دیروز پیاده روی نکردم در روز جاری هم نشد... عصر خوابدیم و بیدار شدم خواستم به نیما بگم می رم پیاده روی که گفت بیرون بارون شدید میاد...بی خیال شدم و موندم خونه... بابا ب اومد با کلی ابزار برای ساخت... بعدم نیما اومد با چوبها... و مشغ...
ادامه مطلب
امروز پنجشنبه 26 اسفند 1395صبح نیما رفت که جواب سونوگرافی رو به دکتر نشون بده و بعدش هم برگشت و دکتر گفته بوده خیلی خوبه 20 فروردین بریم برای معاینه...نیما برگشت و برای صبحونه حلیم تهیهه بود و خوردیم و بعدش هم رفتیم برای خریداری دوربین...بازار چهارسوکه افتضاح بود از گرون ارائهی و بعدش رفتیم سرای بزرگمهر و از اونجا تهیه کردیم و برگشتیم خونه رم رو از علاالدین سفارشیم...دختر ماهم اینم دوربین برای کادوی عید تو که ازت عکسهای خوشگل بگیرم نفسم... اوای زندگی هر چی داریم مال توست نفسم...برای نهار شاور ما...
ادامه مطلب
برگ صد و هشتاد و هشت از کتابی که هنوز نامی ندارد...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.نهار امروز شوید پلو با ماهیچه خواهدبود و از صبح مشغولش شدم ... یه کوچولو خونه تکونی شروع کردیم یه کوچولو... نیما و بابا ب رفتن و خرت و پرتای کتابخونه رو خریدن ...سفارش دادن البته تا برش بزنن و لمینیت کنن و غروب برن بگیرن... دیروز پیاده روی نکردم امروز هم نشد... عصر خوابدیم و بیدار شدم خواستم به نیما بگم می رم پیاده روی که گفت بیرون بارون شدید میاد...بی خیال شدم و موندم خونه... ب...
ادامه مطلب
برگ صد و هشتاد و نه از کتابی که هنوز نامی ندارد...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.صبح نیما رفت که جواب سونوگرافی رو به دکتر نشون بده و بعدش هم برگشت و دکتر گفته بوده خیلی خوبه 20 فروردین بریم برای معاینه...نیما برگشت و برای صبحونه حلیم خریده بود و خوردیم و بعدش هم رفتیم برای خرید دوربین...بازار چهارسوکه افتضاح بود از گرون فروشی و بعدش رفتیم سرای بزرگمهر و از اونجا خرید کردیم و برگشتیم خونه رم رو از علاالدین خریدیم...دختر ماهم اینم دوربین برای کادوی عید تو که ا...
ادامه مطلب
امروز شنبه 21 اسفند 1395 نهار امروز شوید پلو با ماهیچه خواهدبود و از صبح مشغولش شدم ... یه کوچولو خونه تکونی شروع کردیم یه کوچولو... نیما و بابا ب رفتن و خرت و پرتای کتابخونه رو خریدن ...سفارش دادن البته تا برش بزنن و لمینیت کنن و غروب برن بگیرن... دیروز پیاده روی نکردم امروز هم نشد... عصر خوابدیم و بیدار شدم خواستم به نیما بگم می رم پیاده روی که گفت بیرون بارون شدید میاد... بی خیال شدم و موندم خونه... بابا ب اومد با کلی ابزار برای ساخت... بعدم نیما اومد با چوبها... و مشغول شدن و طبقه بالاش رو ساختن... نزدیک 9 شد تموم شد و بقیه اش موند برای فردا... بابا ب رفت و منم جمع و جور کردم... امروز یک...
ادامه مطلب
امروز پنجشنبه 26 اسفند 1395 صبح نیما رفت که جواب سونوگرافی رو به دکتر نشون بده و بعدش هم برگشت و دکتر گفته بوده خیلی خوبه 20 فروردین بریم برای معاینه...نیما برگشت و برای صبحونه حلیم خریده بود و خوردیم و بعدش هم رفتیم برای خرید دوربین... بازار چهارسوکه افتضاح بود از گرون فروشی و بعدش رفتیم سرای بزرگمهر و از اونجا خرید کردیم و برگشتیم خونه رم رو از علاالدین خریدیم... دختر ماهم اینم دوربین برای کادوی عید تو که ازت عکسهای خوشگل بگیرم نفسم... اوای زندگی هر چی داریم مال توست نفسم... برای نهار شاور ما خوردیم و بعدش هم برگشتیم خونه... رسیدیم بیهوش شدیم و بعدش بابا ب اومد و ننمی دونم چیکار داشت... ازا...
ادامه مطلب