برگ صد و هشتاد و هشت از کتابی که هنوز نامی ندارد
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 4:06
در روز جاری شنبه 21 اسفند 1395نهار در زمان حاضر شوید پلو با ماهیچه خواهدبود و از صبح مشغولش شدم ... یه کوچولو خونه تکونی شروع کار کردیم یه کوچولو... نیما و بابا ب رفتن و خرت و پرتای کتابخونه رو خریدارین ...سفارش دادن البته تا برش بزنن و لمینیت کنن و غروب برن بگیرن... دیروز پیاده روی نکردم در روز جار...
برگ صد و هشتاد و نه از کتابی که هنوز نامی ندارد
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 4:06
امروز پنجشنبه 26 اسفند 1395صبح نیما رفت که جواب سونوگرافی رو به دکتر نشون بده و بعدش هم برگشت و دکتر گفته بوده خیلی خوبه 20 فروردین بریم برای معاینه...نیما برگشت و برای صبحونه حلیم تهیهه بود و خوردیم و بعدش هم رفتیم برای خریداری دوربین...بازار چهارسوکه افتضاح بود از گرون ارائهی و بعدش رفتیم سرای بزر...
برگ صد و نود از کتابی که هنوز نامی ندارد
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 4:06
در روز جاری سه شنبه 1 فروردین 1396صبح اول فروردین و هوا افتابی ولی سرده ... صبحونه خوردم و نمه نمه اماده شدم و یه خورده تی وی دیدیم و بعدش هم رفتیم برای نهار خونه مامان بزرگ...برای نهار سبزی پلو با ماهی قرار بود بخوریم... و بعدش هم کادو های روز مادر رو بدیم...پرستار خاله منصوره اومد دیدن مامان بزرگ ...
برگ صد و نود و یک از کتابی که هنوز نامی ندارد
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 4:06
امروز دوشنبه 7 فروردین 1396صبحونه خوردم و نشستم پای تی وی و تکرار دیدن سریالا... بعدش هم نزدیک 1 بود نیما بیدار شد...مامان ه زنگید که ما دارمی می ریم خونه مهدخت اینا که فکر نکنم شما هم بتونین بیایین... برای شب هم میریم خونه عمو ماشالا...تا غروب نهار خوردیم و نماز خوندم و کتاب خوندم...خوابیدم و بیدار...
برگ صد و نود و دو از کتابی که هنوز نامی ندارد
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 4:06
امروز جمعه 11 فروردین 1395قراره در روز جاری بریم پرند و من واقعا بیزارم از این قسمت عید... نیما رفت فوتبال و برگشت و حموم کرد ...صبحونه خوردیم نماز خوندم و استراحت کردم تا ساعت 3 و کم کم اماده شدیم و راه افتادیم...رفتیم دنبال مامان بزرگ و خاله شمسی و علیرضا رو سوار کردیم و راه افتادیم سمت پرند...تو ...
برگ صد و نود و سه از کتابی که هنوز نامی ندارد
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 4:06
در زمان حاضر چهارشنبه 16 فروردین 1396سخت مشغول خوندن خاطرات کلوئوپاترا هستم و تمام تلاشمو می کنم زودتر تموم شه کلا وقتی خیلی سنگین می شه خوندن کتاب خسته می شم به خاطر همین کنترات وار می شینم پای کتاب...بعد از صبحونه پیاده روی کردم و سفارش کردم و برگشتم خونهنهار داریم و خیالم راحتهدر زمان حاضر حسابی ...
برگ صد و نود و چهار از کتابی که هنوز نامی ندارد
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 4:06
در روز جاری دوشنبه 21 فروردین 1396قبل از صبحونه نرمش هامو انجام دادم و بعدش صبحونه خوردم و بعدش نشستم پای تی وی ..بابا نیما بیدار شد و رفت دنبال کارهاش و منم رفتم پیاده روی...برگشتم و سر راه حروف اسمت رو قیممت کردم برای سفارشن...اومدم و برنج گذاشتم برای نهار و بعدش هم منتظر بابا نیما موندم...بعد از ...
برگ صد و نود و پنج از کتابی که هنوز نامی ندارد
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 4:06
در روز جاری شنبه 26 فروردین 1395صبح بعد از انجام نرمش ها که کم کم دارم به سختی انجامش می دم صبحونه رو اماده کردم و منتظر موندم تا نیما بیدار بشه... بعد از صبحونه نشستم پای تی وی و هیچی پیدا نشد برای دیدن...برای نهار عدس پلو گذاشتم و بعدم رفتم پیاده روی کردم و برگشتم خونه و یه دوش و شستن چند تکه لباس...
برگ صد و نود وشش از کتابی که هنوز نامی ندارد
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 4:06
امروز جمعه 1 اردیبهشت 1395نیما رفت فوتبال...بیدار شدم و نرمش کردم و صبحونه خوردم و قران خوندم...برای نهار خورشت کدو گذاشتم...مامان ه نزدسک ساعت 1 زنگید که من قرمه سبزی هوسونه نسیم رو درست کردم برای شما هم میاریم... تشکر کردم و قطع کردم نمی دونم چرا به شدت ناراحت شدم از اینکه گفت می فرستم خوب می مردی...
برگ صد و نود و هفت از کتابی که هنوز نامی ندارد
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 4:06
امروز پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396صبح بارونی با یک عدد تپسی به سمت خونه مامانینا رفتم...نیم ساعته رسیدیم و من رفتم تو... تپسی مینا رو راه انداختم و حسابی درگیر راه انداختنش شدمبراش ماشین گرفتیم رفت و برگشت تا بره مهیار رو بیارهتقریبا یه ساعت تنها بودم و مامانینا اومدن و برای نهار ابگوشت خوردیم...خیلی خوش...
جزئیات تازه از برگ صد و هشتاد و هشت از کتابی که هنوز نامی ندارد...
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 3:15
برگ صد و هشتاد و هشت از کتابی که هنوز نامی ندارد...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.نهار امروز شوید پلو با ماهیچه خواهدبود و از صبح مشغولش شدم ... یه کوچولو خونه تکونی شروع کردیم یه کوچولو... نیما و بابا ب رفتن و خرت و پرتای کتابخونه رو خریدن ...سفارش دادن البته تا...
پشت پرده برگ صد و هشتاد و نه از کتابی که هنوز نامی ندارد...
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 3:15
برگ صد و هشتاد و نه از کتابی که هنوز نامی ندارد...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.صبح نیما رفت که جواب سونوگرافی رو به دکتر نشون بده و بعدش هم برگشت و دکتر گفته بوده خیلی خوبه 20 فروردین بریم برای معاینه...نیما برگشت و برای صبحونه حلیم خریده بود و خوردیم و بعدش هم...
ماجرای برگ صد و نود از کتابی که هنوز نامی ندارد...
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 3:15
برگ صد و نود از کتابی که هنوز نامی ندارد...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.صبح اول فروردین و هوا افتابی ولی سرده ... صبحونه خوردم و نمه نمه اماده شدم و یه خورده تی وی دیدیم و بعدش هم رفتیم برای نهار خونه مامان بزرگ...برای نهار سبزی پلو با ماهی قرار بود بخوریم... و...
گزارشی از برگ صد و نود و یک از کتابی که هنوز نامی ندارد...
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 3:15
برگ صد و نود و یک از کتابی که هنوز نامی ندارد...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.صبحونه خوردم و نشستم پای تی وی و تکرار دیدن سریالا... بعدش هم نزدیک 1 بود نیما بیدار شد...مامان ه زنگید که ما دارمی می ریم خونه مهدخت اینا که فکر نکنم شما هم بتونین بیایین... برای شب ه...
برگ صد و نود و دو از کتابی که هنوز نامی ندارد... در کانون توجه
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 3:15
برگ صد و نود و دو از کتابی که هنوز نامی ندارد...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.قراره امروز بریم پرند و من واقعا بیزارم از این قسمت عید... نیما رفت فوتبال و برگشت و حموم کرد ...صبحونه خوردیم نماز خوندم و استراحت کردم تا ساعت 3 و کم کم اماده شدیم و راه افتادیم...رف...
آنچه باید درباره برگ صد و نود و سه از کتابی که هنوز نامی ندارد... بدانید
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 3:15
برگ صد و نود و سه از کتابی که هنوز نامی ندارد...در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.امروز چهارشنبه 16 فروردین 1396سخت مشغول خوندن خاطرات کلوئوپاترا هستم و تمام تلاشمو می کنم زودتر تموم شه کلا وقتی خیلی سنگین می شه خوندن کتاب خسته می شم به خاطر همین کنترات وار می شینم پا...
پشت پرده برگ صد و نود و چهار از کتابی که هنوز نامی ندارد...
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 3:15
برگ صد و نود و چهار از کتابی که هنوز نامی ندارد...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.قبل از صبحونه نرمش هامو انجام دادم و بعدش صبحونه خوردم و بعدش نشستم پای تی وی ..بابا نیما بیدار شد و رفت دنبال کارهاش و منم رفتم پیاده روی...برگشتم و سر راه حروف اسمت رو قیممت ک...
آنچه باید درباره برگ صد و نود و پنج از کتابی که هنوز نامی ندارد... بدانید
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 3:15
برگ صد و نود و پنج از کتابی که هنوز نامی ندارد...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.صبح بعد از انجام نرمش ها که کم کم دارم به سختی انجامش می دم صبحونه رو اماده کردم و منتظر موندم تا نیما بیدار بشه... بعد از صبحونه نشستم پای تی وی و هیچی پیدا نشد برای دیدن...برای نهار...
افشای جزئیات برگ صد و نود وشش از کتابی که هنوز نامی ندارد...
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 3:15
برگ صد و نود وشش از کتابی که هنوز نامی ندارد...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.بیدار شدم و نرمش کردم و صبحونه خوردم و قران خوندم...مامان ه نزدسک ساعت 1 زنگید که من قرمه سبزی هوسونه نسیم رو درست کردم برای شما هم میاریم... تشکر کردم و قطع کردم نمی دونم چرا به شدت نا...
برگ صد و نود و هفت از کتابی که هنوز نامی ندارد... در کانون توجه
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 3:15
برگ صد و نود و هفت از کتابی که هنوز نامی ندارد...در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.صبح بارونی با یک عدد تپسی به سمت خونه مامانینا رفتم...نیم ساعته رسیدیم و من رفتم تو... تپسی مینا رو راه انداختم و حسابی درگیر راه انداختنش شدمبراش ماشین گرفتیم رفت و برگشت تا بره مهیار ...