
برگ صد و هشتاد و هشت از کتابی که هنوز نامی ندارد...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.نهار امروز شوید پلو با ماهیچه خواهدبود و از صبح مشغولش شدم ... یه کوچولو خونه تکونی شروع کردیم یه کوچولو... نیما و بابا ب رفتن و خرت و پرتای کتابخونه رو خریدن ...سفارش دادن البته تا برش بزنن و لمینیت کنن و غروب برن بگیرن... دیروز پیاده روی نکردم امروز هم نشد... عصر خوابدیم و بیدار شدم خواستم به نیما بگم می رم پیاده روی که گفت بیرون بارون شدید میاد...بی خیال شدم و موندم خونه... ب...
ادامه مطلب
برگ صد و نود وشش از کتابی که هنوز نامی ندارد...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.بیدار شدم و نرمش کردم و صبحونه خوردم و قران خوندم...مامان ه نزدسک ساعت 1 زنگید که من قرمه سبزی هوسونه نسیم رو درست کردم برای شما هم میاریم... تشکر کردم و قطع کردم نمی دونم چرا به شدت ناراحت شدم از اینکه گفت می فرستم خوب می مردی یه تعارف بزنی ماهم بیاییم ترسیدی جای دختر و دامادت تنگ شه...ساعت 2 شد و خبری از غذا نبود و منم نهار رو کشیدم و سر سفره بودیم و تقریاب اخر غذا که بابا ب اورد....
ادامه مطلب